[021 66 56 92 02]

      مارا دنبال کنید 

[3000 82 88 48]

| جدیدترین پرونده ها |
پرسه در ملکوت
ورزش، نرمش، زندگی
بوی ماه مدرسه
به‌ نام وطن
ساکنین طبقات میانی
خانه امن
شکلات‌های روی میز را با کمی آجیل مشکل گشا در یک پارچه توری سبز می‌گذاشت و دور آن را با یک روبان سفید می‌پیچید و گوشۀ میز می‌گذاشت. گهگاهی موهای پریشان روی پیشانی‌اش را با دست کنار می‌زد و به کارش ادامه می‌داد. شب از نیمه گذشته بود و باد درخت وسط حیاط را تکان محکمی می‌داد و سایه‌اش شبح وار روی فرش میان اتاق می‌افتاد، بوی عطر کلوچه‌هایش در خانه پیچیده بود و او همچنان ذکر به لب آجیل‌ها را بسته بندی می‌کرد...
سرو صدای پسر‌ها چند تا از مردها را هم به بیرون کشیده بود. داربست را که زدند یک چادر بزرگ روی آن پهن کردند.