[021 66 56 92 02]

      مارا دنبال کنید 

[3000 82 88 48]

| جدیدترین پرونده ها |
ارگانیک‌خواری
بوی ماه مدرسه
به‌ نام وطن
ساکنین طبقات میانی
غدیریه
خانه امن
پاهایم را دراز می‌کنم و سرم را تکیه می‌دهم به دیوار. هنوز حرف‌هایشان را می‌شنوم. صداها و تصویرهایی که مدام از جلوی چشمانم می‌گذرند. جشنی که بچه‌های سال اول تدریسم را کنار هم جمع کرد.
جایش حسابی خالی است؛ می‌نشست روی میز و پا‌هایش را تکان تکان می‌داد. بچه‌ها حس می‌کردند یکی از بین خودشان است که این‌طوری بر جای بزرگان تکیه زده؛ نگاهش می‌کردند و به حرف‌هایش گوش می‌دادند، بحثی اگر پیش می‌آمد همه وسط آن بودند و سوالی که مطرح می‌شد همه حدس و گمانه‌هایشان را روی داریه می‌ریختند. نه کسی خجالت می‌کشید، نه کسی می‌ترسید. تازه گاهی کار بالا می‌گرفت و به تکه پرانی‌های حد و مرز دار هم می‌رسید. چند باری هم چند نفر مجبور شدند به جبران مافات جوابی که خیلی از دایره سوال بیرون بود، خوراکی بیاورند بین بچه‌ها پخش کنند و او همچنان می‌نشست روی میز و پا‌هایش را تکان تکان می‌داد.